پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم

صبر از من دیوانه برد آرام صد فرزانه هم

لعلش بشارت می‌دهد کان غمزه دارد قصد جان

پنهان اشارت می‌کند آن نرگس مستانه هم

از بس که در مشق جنون رسوا شدم پیرانه سر

خندند بر من نوخطان طفلان مکتب خانه هم

ای ناصح از فرمان من سرمی‌کشد تیغ زبان

امروز پند من مده کاشفته‌ام دیوانه هم

گر روی بنمائی به من ای شمع بنمایم به تو

در جان سپاری عاشقی چابک‌تر از پروانه هم

ای گنج دلها مهر تو در سینه‌ من روزنی

شاید توانی یافتن چیزی درین ویرانه هم

بیگانگیهای سگت شبها چو یاد آید مرا

گرید به حالم آشنا رحم آور بیگانه هم

چون در کنارم نامدی زان لب کرم کن بوسه ای

کز بادهٔ وصلت شدم راضی به یک پیمانه هم

چون شانه بر کاکل زدی رگهای جان محتشم

صد تاب خورد از دست تو صد نیشتر از شانه هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
  2. شمارهٔ ۴۵۲بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
  3. شمارهٔ ۴۵۳تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
  4. شمارهٔ ۴۵۴همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  5. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  6. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  7. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  8. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.