پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان

دست امید مرا دوخت به دامان خان

رایت فتح قریب میشود اینک بلند

کایت فتح قریب آمده در شان خان

آن که قضا را به حکم کرده نگهدار دهر

خود ز تقاضای لطف گشته نگهبان خان

می‌کند ایزد ندا کای فلک فتنه‌زا

جان تو در دست ماست جان تو و جان خان

صولت جباریش پوست ز سر برکشد

یک دم اگر سر کشد چرخ ز فرمان خان

سلسلهٔ فتح را می‌کند آخر به پا

آن ید قدرت که هست سلسلهٔ جنبان خان

دور نباشد اگر غیرت پروردگار

در گذراند ز دور مدت فرمان خان

از صله بی‌شمار در چمن روزگار

شد لقبش محتشم مرغ غزل خوان خان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  2. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  3. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  4. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  5. شمارهٔ ۴۶۴تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
  6. شمارهٔ ۴۶۵آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان
  7. شمارهٔ ۴۶۶شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
  8. شمارهٔ ۴۶۷ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.