پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

زهی ز دست کرم گسترت کرم باران

فدای دست و دلت جان این درم داران

به رنگ دست تو ابری ندیده چشم فلک

که سیم ناب و زر سرخ از آن بود باران

تفقد تو تدارک پذیر نیست که نیست

ز ممکنات سبک باری گران باران

ز گرم خونی و غم‌خواری تو کار حسد

به این رسیده که خونم خورند غم‌خواران

مدد که درین ملک رتبه سنجانند

سبک کنندهٔ قدر بزرگ قداران

نوشت نسخهٔ امساک و صبر هر که گرفت

به جز تو در مرض فقر نبض بیماران

جهان به چشم مبیناد محتشم من بعد

به جز تو گر بودش چشم یاری از یاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  2. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  3. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  4. شمارهٔ ۴۶۴تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
  5. شمارهٔ ۴۶۵آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان
  6. شمارهٔ ۴۶۶شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
  7. شمارهٔ ۴۶۷ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
  8. شمارهٔ ۴۶۸شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.