پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان

آفت حسن بتان است هجوم مگسان

تو ز خود غافلی ای شمع ملک پروانه

که چو گل هر نفسی میزنی آتش به کسان

زده آتش به جهان حسن تو وز بیم نفس

تا شود روی تو آئینهٔ آتش نفسان

کشور حسن بیک تاخت بگیری چو شوند

هم رهان ره سودای تو باری فرسان

به حریم حرمت پای سگانست دراز

وز سر کوی تو شیران همه کوته مرسان

رزق شاهنشهی حسن چه داند صنمی

که سجود در او سر زند از بوالهوسان

بندگی‌ها کندت محتشم بی کس اگر

مکنی نسبتش از بنده شناسی به کسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  2. شمارهٔ ۴۶۴تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
  3. شمارهٔ ۴۶۵آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان
  4. شمارهٔ ۴۶۶شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
  5. شمارهٔ ۴۶۷ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
  6. شمارهٔ ۴۶۸شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن
  7. شمارهٔ ۴۶۹رخت را آفتاب سایه‌گستر می‌توان گفتن
  8. شمارهٔ ۴۷۰گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.