پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن

به همین قطع تمنای تو نتوان کردن

وصل را گرچه به کوشش نتوان یافت ولی

هجر را مانع سودای تو نتوان کردن

کنم از بهر تو دانسته خلاف دل خویش

چون خلاف دل دانای تو نتوان کردن

گرچه کفر است ز بس سرکشیت می‌ترسم

کز خدا نیز تمنای تو نتوان کردن

در دل تنگی و این طرفه که نه گردون را

صدف گوهر یکتای تو نتوان کردن

خواهم از خلق نهانت کنم اما چه کنم

که تو خورشیدی و اخفای تو نتوان کردن

گر سراپا چو فلک دیده توان گشت هنوز

سیر خود را ز تماشای تو نتوان کردن

گر کنی وعده هم ای یار غلط وعده چه سود

که نیائی و تقاضای تو نتوان کردن

محتشم گر تو کنی ترک سخن صد کان را

به دل طبع گهر زای تو نتوان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن
  2. شمارهٔ ۴۷۳ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن
  3. شمارهٔ ۴۷۴ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن
  4. شمارهٔ ۴۷۵چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن
  5. شمارهٔ ۴۷۶در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن
  6. شمارهٔ ۴۷۷بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن
  7. شمارهٔ ۴۷۸گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
  8. شمارهٔ ۴۷۹ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.