پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن

تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن

ای گل رعنا برای عندلیب بی‌نصیب

نیست گر بوئی به رنگی از خودت خورسند کن

تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایه‌ایست

تا توانی زهر باش ای شوخ و کار قند کن

ای مسیحا دم که صد بیمار در پی میروی

یک نفس بنشین دوای دردمندی چند کن

کعبهٔ مقصودی الحق سر زگمراهان مپیچ

قبلهٔ حاجاتی آخر رو به حاجت‌مند کن

می‌رود ای مادر ایام کار ما ز دست

یک سفارش از برای ما به این فرزند کن

اعتمادت نیست گر بر عهدهای محتشم

خیز و هر یک عهد او محکم به صد پیوند کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن
  2. شمارهٔ ۴۷۸گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
  3. شمارهٔ ۴۷۹ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن
  4. شمارهٔ ۴۸۰چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن
  5. شمارهٔ ۴۸۱از آن پیش رقیبان مهر ورزد یار من با من
  6. شمارهٔ ۴۸۲ساخت شب مرا سیه دود دل فکار من
  7. شمارهٔ ۴۸۳بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
  8. شمارهٔ ۴۸۴در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.