پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن

شربت دیدار شیرین به ترش روئی مکن

می‌کنم گر بیخ عیش خویش میگوئی بکن

می‌کنم گر قصد جان خویش میگوئی مکن

با بدان نیکی ندارد حاصلی غیر از بدی

گر بخود بد نیستی با غیر نیکوئی مکن

غمزه‌ات محتاج افسون نیست در تسخیر خلق

صاحب اعجاز را تعلیم جادوئی مکن

من که خود کم کرده‌ام دل در رهت دادم مده

عاشق بیداد را خوش دل به دلجوئی مکن

گر درین دیوان گناه ما خطای عاشقی است

گو کسی در نامهٔ ما این خطا شوئی مکن

ترک بد خوئی کن اما با گدای پرهوس

گرچه باشد محتشم زنهار خوش خوئی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲ساخت شب مرا سیه دود دل فکار من
  2. شمارهٔ ۴۸۳بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
  3. شمارهٔ ۴۸۴در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من
  4. شمارهٔ ۴۸۵یارب که خواند آیت عجر و نیاز من
  5. شمارهٔ ۴۸۶به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من
  6. شمارهٔ ۴۸۷ای خدنگ مژه‌ات عقده گشای دل من
  7. شمارهٔ ۴۸۸ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من
  8. شمارهٔ ۴۸۹گر شود از دیده نهان ماه من
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.