پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

یارب که خواند آیت عجر و نیاز من

بر شاه بنده پرور مسکین نواز من

یارب که گوید از من مسکین خاکسار

با شهسوار سر کش گردون فراز من

کای نوربخش چشم جهان بین مردمان

ای روشنائی نظر پاکباز من

چشمت که خوش بمن به فکندی خدنگ ناز

اکنون چرا نمی‌نگرددر نیاز من

گوش مبارکت که ز من می‌شنید راز

بهر چه گوشه‌گیر شد آخر ز راز من

زلفت مگر ز من کجی دید کز جفا

کوتاه ساخت رشتهٔ عمر دراز من

چون محتشم ز درد تو بیچاره‌ام چه باک

گر چاره ساز من شوی ای چاره‌ساز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷ای خدنگ مژه‌ات عقده گشای دل من
  2. شمارهٔ ۴۸۸ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من
  3. شمارهٔ ۴۸۹گر شود از دیده نهان ماه من
  4. شمارهٔ ۴۹۰ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من
  5. شمارهٔ ۴۹۱چو می‌خواهد که نامم نشنود بیگانه رای من
  6. شمارهٔ ۴۹۲با وجود وصل شد زندان حرمان جای من
  7. شمارهٔ ۴۹۳سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
  8. شمارهٔ ۴۹۴از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.