پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

چو می‌خواهد که نامم نشنود بیگانه رای من

ازو بیگانه بادا هرکه باشد آشنای من

ز رغم من به نوعی مدعی را کام می‌بخشی

که می‌خواهد باخلاص از خدای من بقای من

بکش گر درخور بخشش نیم تا کی روا داری

به بدخواه از پی درخواه جز می التجای من

چو فرمائی که خاصانت به بزم آرند یاران را

به حاجب هم به جنبان گوشهٔ چشمی برای من

ز قرب یار ننهادم ز جای خود قدم بالا

چها در سر گرفتی غیر اگر بودی به جای من

به تشریف غلامی گر بلند آوازه‌ام سازی

زند بر بام چرخ ایام کوس کبریای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
  2. شمارهٔ ۴۹۴از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
  3. شمارهٔ ۴۹۵با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون
  4. شمارهٔ ۴۹۶دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
  5. شمارهٔ ۴۹۷چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین
  6. شمارهٔ ۴۹۸به دوستی خودم میکشی که رای من است این
  7. شمارهٔ ۴۹۹پردهٔ ما میدری کائین زیبائیست این
  8. شمارهٔ ۵۰۰حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.