پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

با وجود وصل شد زندان حرمان جای من

برکنار آب حیوان تشنهٔ مردم وای من

باغبان کاندر درون بر دست گلچین گل نزد

دست منعش در برون صد تیشه زد بر پای من

سایه بر هر کس فکند الا من دوزخ نصیب

سر و طوبی قد گل روی بهشت آرای من

هست باقی رشحه‌ای از وصل و جان من کباب

من که امروز این چنینم وای بر فردای من

پر گیاه حسرتی خواهد دمانیدن ز خاک

در پی این کاروان اشگ جهان پیمای من

از تفقدهای عامم نیز کردی ناامید

بیش ازین بود از تو امید دل شیدای من

محتشم افغان که مستغنی است از یاد گدا

پادشاه بی‌غم و سلطان بی‌پروای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
  2. شمارهٔ ۴۹۵با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون
  3. شمارهٔ ۴۹۶دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
  4. شمارهٔ ۴۹۷چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین
  5. شمارهٔ ۴۹۸به دوستی خودم میکشی که رای من است این
  6. شمارهٔ ۴۹۹پردهٔ ما میدری کائین زیبائیست این
  7. شمارهٔ ۵۰۰حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این
  8. شمارهٔ ۵۰۱بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.