پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین

زمین گوید ثنا گردون دعا روح‌الامین آمین

رسید از ماه سیمایان سپاهی در قفا اما

در این میدان نمی‌بینم سپهداری به این آئین

به تندی برق مستعجل به لنگر کوه پابرجا

به میدان‌ها سبک جولان به محفل‌ها گران تمکین

به تحریک طبیعت در خم چوگان بیدادم

چنان دارد که چون گویم نه آرامست و نه تسکین

شوم او را بلاگردان چو رخش ناز بی‌پایان

به پایین راند از بالا به بالا تا زد از پایین

مکن خون کوی ای دل بر سر میدان او مسکن

که آنجا در پی سر می‌رود صد عاشق مسکین

نثار بزمت این بس محتشم کان معدن احسان

لب گوهرفشان گاهی بجنباند پی تحسین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹پردهٔ ما میدری کائین زیبائیست این
  2. شمارهٔ ۵۰۰حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این
  3. شمارهٔ ۵۰۱بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این
  4. شمارهٔ ۵۰۲جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این
  5. شمارهٔ ۵۰۳آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین
  6. شمارهٔ ۵۰۴شاهانه رخش راندن آن خردسال بین
  7. شمارهٔ ۵۰۵ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین
  8. شمارهٔ ۵۰۶چون برفروزد آینه زان آفتاب رو
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.