پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

به دوستی خودم میکشی که رای من است این

به خویش دشمنی کرده‌ام سزای من است این

گداختم ز جفا تا وفا به عهد تو کردم

بلی نتیجهٔ عهد تو و وفای من است این

به قول مدعیم میکشی و نیستی آگه

که در غمی که منم عین مدعای من است این

وفا نگر که دم قتل من ز خیل سگانش

یکی نکرد شفاعت که آشنای من است این

عجب نباشد اگر پا کشم ز مسند قربت

تو آفتابی و من ذره‌ام چه جای من است این

دلم که گشته ز بی‌غیرتی مقیم در آن کو

از آن مقام برانش که بی رضای من است این

اگر ز غم برهی محتشم دچار تو گردد

بگو کمینه غلام گریز پای من است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این
  2. شمارهٔ ۵۰۱بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این
  3. شمارهٔ ۵۰۲جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این
  4. شمارهٔ ۵۰۳آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین
  5. شمارهٔ ۵۰۴شاهانه رخش راندن آن خردسال بین
  6. شمارهٔ ۵۰۵ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین
  7. شمارهٔ ۵۰۶چون برفروزد آینه زان آفتاب رو
  8. شمارهٔ ۵۰۷مراست رشتهٔ جان کاکل معنبر او
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.