پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من

چو ریگ از هم بپاشد کوه اگر باشد به جای من

به قدر عشق اگر در حشر یابد مرتبت عاشق

بود بر دوش مجنون در صف محشر لوای من

شود مجنون ز لیلی منفعل فرهاد از شیرین

چو با مهر تو سنجد داور محشر وفای من

شود دوزخ سراسر حرف من گر عشق خوبان را

گنه داند خدا وانگه به فعل آرد جزای من

اگر در وادی وصلش بنودی یک جهان درمان

مرا تنها جهانی درد کی دادی خدای من

ز بس کز عاشقی پا در کلم ممکن نمی‌دانم

که بیرون آید از گل روز محشر نیز پای من

زهر چشمی شود صد چشمه خون محتشم جاری

چو افتد در میان روز قیامت ماجرای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲با وجود وصل شد زندان حرمان جای من
  2. شمارهٔ ۴۹۳سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
  3. شمارهٔ ۴۹۴از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
  4. شمارهٔ ۴۹۵با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون
  5. شمارهٔ ۴۹۶دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
  6. شمارهٔ ۴۹۷چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین
  7. شمارهٔ ۴۹۸به دوستی خودم میکشی که رای من است این
  8. شمارهٔ ۴۹۹پردهٔ ما میدری کائین زیبائیست این
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.