پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

ای خدنگ مژه‌ات عقده گشای دل من

حل شده از تو به یک چشم زدن مشکل من

خون من ریزد اگر آن گل رعنا بر خاک

ندمد جز گل یک رنگی او از گل من

شادم از بی‌کسی خود که اگر کشته شوم

نکند کس طلب خون من از قاتل من

آن چنان تنگ دلم از غم آن تنگ دهان

که غمش نیز به تنگ آمده است از دل من

سر من بر سر آن کو فکن از تن که فتد

گاه و بی‌گاه گذار تو به سر منزل من

داشت در کشتن من تیغ تو تعجیل ولی

زود آمد به سر این دولت مستعجل من

محتشم چون به سخن نیست مه من مایل

چه شود حاصل ازین گفتهٔ بی‌حاصل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹گر شود از دیده نهان ماه من
  2. شمارهٔ ۴۹۰ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من
  3. شمارهٔ ۴۹۱چو می‌خواهد که نامم نشنود بیگانه رای من
  4. شمارهٔ ۴۹۲با وجود وصل شد زندان حرمان جای من
  5. شمارهٔ ۴۹۳سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
  6. شمارهٔ ۴۹۴از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
  7. شمارهٔ ۴۹۵با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون
  8. شمارهٔ ۴۹۶دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.