پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۷

ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن

کمترین بازی سوار از پشت زین انداختن

غمزه‌ات شغل آن قدر دارد که در صید افکنی

می‌تواند کم به بسمل ساختن پرداختن

هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منه

صید ناوک خورده را در پی چه لازم تاختن

کام جویان را مده در بزم جای ماه که هست

نقد عصمت باختن عشق از هوس نشناختن

ظلم بیداد است اما آتشی بی‌دود نیست

بی‌کسان را سوختن با ناکسان در ساختن

مهر ورزان راست وجه آزمون از روی زرد

نقد جان در بوته غم بردن و به گداختن

محتشم می‌آورد بر لشگر عزت شکست

پیش خوبان دم به دم رایت ز آه افراختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۹رخت را آفتاب سایه‌گستر می‌توان گفتن
  2. شمارهٔ ۴۷۰گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن
  3. شمارهٔ ۴۷۱فتنه می‌خیزد از آن ترکانه دامن برزدن
  4. شمارهٔ ۴۷۲روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن
  5. شمارهٔ ۴۷۳ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن
  6. شمارهٔ ۴۷۴ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن
  7. شمارهٔ ۴۷۵چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن
  8. شمارهٔ ۴۷۶در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.