پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

تا بر سپهر از زر انجم بود نشان

دست در نثار تو بادا درم فشان

این که در ترقی کار تو بس که هست

ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان

بر صاف سلسبیل کشان طعنه میزنند

از دردجرعه کرمت چاشنی چشان

عدلت ز عدل کسری و کی می‌برد سبق

به ذلت ز بذل حاتم طی می‌دهد نشان

نطق سفیه گفت تو را بارگه نشین

دل بر دهن زدش که بگو پادشه نشان

از زر فشانی تو ره درگهت شده

ممتاز بر زمین چو بر افلاک کهکشان

زان عهد یاد باد که بی‌باده محتشم

میشد خوشان ز خوش دلی خدمت خوشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
  2. شمارهٔ ۴۶۷ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
  3. شمارهٔ ۴۶۸شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن
  4. شمارهٔ ۴۶۹رخت را آفتاب سایه‌گستر می‌توان گفتن
  5. شمارهٔ ۴۷۰گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن
  6. شمارهٔ ۴۷۱فتنه می‌خیزد از آن ترکانه دامن برزدن
  7. شمارهٔ ۴۷۲روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۴۷۳ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.