پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان

می‌آورد کشاکش عشقم کشان کشان

جان زار و تن نزار شد از بس که می‌رسد

جور فلک برین ستم دلبران بر آن

چون نیستیم در خور وصل ای اجل بیا

ما را ز چنگ فرقت آن دلستان ستان

دل داشت این گمان که رهائی بود ز تو

خط لبت چو گشت عیان شد کم آن گمان

رفتی و گشت دیده لبالب ز در اشگ

باز آی تا به پای تو ریزم روان روان

ای دل کناره کن ز بت من که روز و شب

بسته است بهر کشتن اسلامیان میان

داغی که میهنی به دل از دست آن نگار

ای محتشم ز دیدهٔ مردم نهان نه آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  2. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  3. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  4. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  5. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  6. شمارهٔ ۴۶۴تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
  7. شمارهٔ ۴۶۵آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان
  8. شمارهٔ ۴۶۶شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.