پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن

به ابروی کمان دار و به گیسوی کمند افکن

هم از تندی هم از تمکینش تا آگه شوی بنگر

محرف بستن تیغ و ملایم راندن توسن

سر آن شمع فانوس حیا گردم که از شوخی

به جان خلق آتش در زند چون برزند دامن

به آن رخسار گندم‌گون جمالت راست بازاری

که قرص آفتاب آنجا نمی‌ارزد به یک ارزن

تو هرجا بگذری از سینه‌ها آتش برافروزی

برآید بوی یک گلشن ولی با دود صد گلخن

ز بس کز اتحاد معنوی آمیختم با تو

نمی‌دانم در آغوش خیالت کاین توئی یا من

نخواهد مرد تا حشر ای همایون کوکب تابان

چراغ محتشم کز پرتو مهر تو شد روشن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  2. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  3. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  4. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  5. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  6. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  7. شمارهٔ ۴۶۴تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
  8. شمارهٔ ۴۶۵آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.