پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم

شبان گه با مه و انجم سحر گه با صبا گویم

شبی کز دوریش گویم حکایت با دل محزون

به آخر چون شود نزدیک باز از ابتدا گویم

ز پیشت نگذرم تنها که ترسم چون مرا بینی

شوی درهم که ناگه با تو حرف آشنا گویم

به من لطفی که دی در راه کرد آخر پشیمان شد

که ناگه من روم از راه و پیش غیر وا گویم

نسیم زلف پرچین تو می‌ارزد به ملک چین

اگر زلف تو را مشک ختا گویم، خطا گویم

به انگیز رقیبان محتشم را داد دشنامی

مرا تا هست جان در تن رقیبان را دعا گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  2. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  3. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  4. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  5. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  6. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  7. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  8. شمارهٔ ۴۶۴تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.