پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم

رشک بر رخ تاب در دل داغ بر جان می‌رویم

همره ما جز خیال کاکل و زلف تو نیست

خود پریشانیم و با جمعی پریشان می‌رویم

ساختن با محنت عشق تو آسانست لیک

از جفای دهر و ناسازی دوران می‌رویم

همچو بلبل بینوا دور از گلستان می‌شویم

همچو طوطی تلخ کام از شکرستان می‌رویم

همچو مور از پایهٔ تخت سلیمان گشته دور

هم به یاد او سوی تخت سلیمان می‌رویم

یعنی از خاک حریم شاه سوی ملک فارس

ز اقتضای گردش گردون گردان می‌رویم

محتشم درمان درد ما وصال یار بود

وه که درد خویش را ناکرده درمان می‌رویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  2. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  3. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  4. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  5. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  6. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  7. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  8. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.