پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم

به مراد دل برسی اگر به مراد خود برسانیم

همه شب چو شمع ستاده‌ام که نشانمت به حریم دل

به حریم دل چه شود اگر بنشینی و بنشانیم

چه کنم نظر به مه دگر که ز دل غم تو رود به در

که ز دیگران دگران شود به تو بیشتر نگرانیم

نیم ارچه وصل تو را سزا به همین خوشم که تو دل ربا

سگ خویش خوانیم از وفا سوی خویش اگرچه نخوانیم

دل تنگ حوصله خون شود ز ستیزهای زبانیت

ز پی ارنه لطف تو دل دهد به کرشمه‌های زبانیم

چه نکو حضوری و وحدتی بود از دو جانب اگر تو را

من ازین خسان بستانم و تو ازین بتان بستانیم

گرم از درون بدر افکنی ز برون چو محتشمم مران

سگیم به داغ و نشان تو که نخواند ار تو برانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  2. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  3. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  4. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  5. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  6. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  7. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  8. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.