پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم

با قد خم شده طوق سر زنجیر شدیم

در جهان بس که گرفتیم کم خود چو هلال

آخرالامر چو خورشید جهانگیر شدیم

بعد صد چله به قدی چو کمان در ره عشق

یکی از خاک نشینان تو چون تیر شدیم

قلعهٔ تن که خطر از سپه تفرقه داشت

زان خطر کی به در از رخنهٔ تدبیر شدیم

رد نشد تیر بلای تو به تدبیر از ما

ما همانا هدف ناوک تقدیر شدیم

داد دادیم وفا را و ز بدگوئی غیر

متهم پیش سگان تو به تقصیر شدیم

محتشم عشق و جوانی و نشاط از تو که ما

در غم و محنت آن تازه جوان پیر شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  2. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  3. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  4. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  5. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  6. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  7. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  8. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.