پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم

در به روی خوش دلی بستیم و با غم ساختیم

سایه‌پرور ساخت صد مجنون صحراگرد را

رایتی کاندر بیابان جنون افراختیم

خشک بر جا ماند رخش فارس گردون چو ما

توسن جرات به میدان محبت تاختیم

عشق او ما را گرفت از چنگ دیگر دلبران

تن برون بردیم ازین میدان ولی جان باختیم

گر توکل را درین دریاست دخل ناخدا

بادبان برکش که ما کشتی در آب انداختیم

تا محک فرسا نشد نقد محبت یک به یک

ما زر ناقص عیار خویش را نشناختیم

محتشم بهر چراغ افروزی در راه وصل

هرزه مغز استخوان خویش را بگداختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
  2. شمارهٔ ۴۵۴همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  3. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  4. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  5. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  6. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  7. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  8. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.