پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم

عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکنده‌ایم

نافکنده طرح صلح آن جنگجو با ما هنوز

ما ز دهشت خویش را در اضطراب افکنده‌ایم

ز آتش دل دوزخی داریم کز اندیشه‌اش

خلق را پیش از قیامت در عذاب افکنده‌ایم

مژده ده صبح شهادت را که چون هندوی شب

ما سر خود پیش تیغ آفتاب افکنده‌ایم

رخش خواهش را عنان گردیده بیش از حد سبک

گرچه ما از صبر لنگر بر رکاب افکنده‌ایم

پاس بیداران این مجلی تو را ای دل که ما

از برای مصلحت خود را به خواب افکنده‌ایم

ما به راه عشق با این شعف از تاثیر شوق

پا ز کار افتادگان را در شتاب افکنده‌ایم

لنگری ای توبه فرمایان که ما این دم هنوز

کشتی ساغر به دریای شراب افکنده‌ایم

محتشم اکنون که یاران طرح شعر افکنده‌اند

ما قلم بشکسته آتش در کتاب افکنده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
  2. شمارهٔ ۴۵۳تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
  3. شمارهٔ ۴۵۴همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  4. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  5. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  6. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  7. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  8. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.