پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم

مجنون آهوانه نگه کردنت شوم

از صد قدم به ناوکی انداختی مرا

قربان دست و بازوی صید افکنت شوم

دامان سعی بر زده‌ای در هلاک من

ای من هلاک بر زدن دامنت شوم

زان تندخوتری که توانم ز بیم گشت

پیرامنت اگر همه پیراهنت شوم

کم می‌کنی نگاه ولی خوب می‌کنی

قربان طرح و وضع نگه کردنت شوم

کردی ز باده پیرهن عاشقانه چاک

شیدای چاک کردن پیراهنت شوم

من بلبل ندیده بهارم روا مدار

کاواره همچو محتشم از گلشنت شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم
  2. شمارهٔ ۴۴۴خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
  3. شمارهٔ ۴۴۵مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم
  4. شمارهٔ ۴۴۶منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم
  5. شمارهٔ ۴۴۷تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم
  6. شمارهٔ ۴۴۸به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم
  7. شمارهٔ ۴۴۹آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم
  8. شمارهٔ ۴۵۰بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.