پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم

لقبم شه گدایان که گدای پادشاهم

شده راست کار بختم ز فلک که کرده مایل

به سجود سربلندی ز بتان کج کلاهم

لب خواهشم مجنبان که تمام آرزویم

به تو در طمع نیفتم ز تو هم تو را نخواهم

فلک از برای جورم همه عمر داشت زنده

چه شد ار تو نیز داری قدری دگر نگاهم

به غضب نگاه کردی و دگر نگه نکردی

نگهی دگر خدا را که خراب آن نگاهم

ز سیاست تو گشتم به گناه اگرچه قایل

به طریق مجرمانم نکشی که بی‌گناهم

شه محتشم کش من چو کمان رنجشم را

به ستیزه سخت کردی حذر از خدنگ آهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم
  2. شمارهٔ ۴۴۹آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم
  3. شمارهٔ ۴۵۰بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم
  4. شمارهٔ ۴۵۱ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
  5. شمارهٔ ۴۵۲بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
  6. شمارهٔ ۴۵۳تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
  7. شمارهٔ ۴۵۴همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  8. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.