پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم

که من ضعیف پیکر ملک قوی سپاهم

شه چار رکن عشقم که به چار سوی غیرت

ز سیه گلیم محنت زده‌اند بارگاهم

نه هوای سربلندی نه خیال ارجمندی

نه سراسری و خرگه نه غم سر و کلاهم

ز هجوم وحشیانم شده متفق سپاهی

که ز خسروی چو مجنون به ستیزه باج خواهم

ز جنون فزود هردم چو بلای ناگهانی

در و دشت در حصارم دد و دام در پناهم

زده سر ز باغ رویت چه گیاه خوش نسیمی

که گل جنون شکفته ز نسیم آن گیاهم

ز تو محتشم چه پنهان که دگر به قصد ایمان

ز بتان نامسلمان صنمی زده است راهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم
  2. شمارهٔ ۴۵۰بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم
  3. شمارهٔ ۴۵۱ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
  4. شمارهٔ ۴۵۲بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
  5. شمارهٔ ۴۵۳تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
  6. شمارهٔ ۴۵۴همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  7. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  8. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.