پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم

حرفی ز من بپرسی و من بی‌زبان شوم

وقت سخن تو غرق عرق گردی از حجاب

من آب گردم و ز خجالت روان شوم

یاری به غیر کن که سزای وفای من

این بس که ناوک ستمت را نشان شوم

در کوی خویش اگر ز وفا جا دهی مرا

سگ باشم ار جدا ز سگ آستان شوم

جورت که پیش محتشم از صد وفا به است

من سعی می‌کنم که سزاوار آن شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم
  2. شمارهٔ ۴۴۷تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم
  3. شمارهٔ ۴۴۸به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم
  4. شمارهٔ ۴۴۹آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم
  5. شمارهٔ ۴۵۰بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم
  6. شمارهٔ ۴۵۱ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
  7. شمارهٔ ۴۵۲بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
  8. شمارهٔ ۴۵۳تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.