پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم

به این تقریب شاید دست آن کان حیا بوسم

دهم در خیل مستان تن به بدمستی که هر ساعت

روم خواهی نخواهی دست آن شوخ بلا بوسم

چو جنگ آغازد آن بدخو نیاید بر زمین پایم

ازین شادی که دستش در دم صلح و صفا بوسم

خوش آن مستی که او خنجر کشد من چون گنه‌کاران

گهش قربان شوم از عجز و گاهی دست و پا بوسم

زمین بوس درون را، گر نیم لایق اجازت ده

که از بیرون دردیوار آن دولت سرا بوسم

دهندم تا ز ماوای سگ کویت نشان تا کی

سر بیگانه گردم خاک پای آشنا بوسم

کبوتر نامه ز آن دلبر چو آرد محتشم شاید

کنم پرواز اگر چون مرغ و بالش در هوا بوسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد
  2. شمارهٔ ۴۲۷کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
  3. شمارهٔ ۴۲۸رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم
  4. شمارهٔ ۴۲۹گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
  5. شمارهٔ ۴۳۰به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم
  6. شمارهٔ ۴۳۱به فنا بنده رهی می‌دانم
  7. شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
  8. شمارهٔ ۴۳۳دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.