پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم

اشارتها که هست از هر طرف در کار می‌فهمم

ازین بی‌وقت مجلس بر شکستن در هلاک خود

نهانی اتفاق یار با اغیار می‌فهمم

چو پرکارانه طرح قتل من افکنده آن بدخو

که آثار غضب در چهره‌اش دشوار می‌فهمم

به می‌خوردن مگر هر دم ز مجلس می‌رود بیرون

که پی پرکاری امشب در آن رفتار می‌فهمم

چو نرگس بس که امشب یار استغنار کند با من

سرش گرمست از پیچیدن دستار می‌فهمم

به نامحرم نسیمی دارد آن گل صحبت پنهان

من این صورت ز رنگ آن گل رخسار می‌فهمم

ز عشق تازه باشد محتشم دیوان نگارنده

چو مضمونها که من زان کلک مضمون بار می‌فهمم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
  2. شمارهٔ ۴۳۳دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
  3. شمارهٔ ۴۳۴بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم
  4. شمارهٔ ۴۳۵زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
  5. شمارهٔ ۴۳۶گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم
  6. شمارهٔ ۴۳۷ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک می‌بینم
  7. شمارهٔ ۴۳۸دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم
  8. شمارهٔ ۴۳۹از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.