پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک می‌بینم

به راهت فرق زرین افسران را خاک می‌بینم

نی‌اند این بوالهوس طبعان آلایش گزین عاشق

منم عاشق که رویت را به چشم پاک می‌بینم

سبک جولان بتی قصد سر این بینوا دارد

که از سرهای شاهانش گران فتراک می‌بینم

جمالش ذره ای در صورت قالب نمی‌گنجد

به آن عنوان که من ز آئینهٔ ادراک می‌بینم

تصور می‌کنم کاب لطافت می‌چکد زان رخ

زبس کز نشئه حسنش طراوت‌ناک می‌بینم

اجل مشکل که یابد نوبت آن ذوعهد آن قاتل

که در کار خودش بس چست و پر چالاک می‌بینم

تو دست خود زقتل محتشم دار ای اجل کوته

که آن فتح از در شمشیر آن بی باک می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم
  2. شمارهٔ ۴۴۰گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم
  3. شمارهٔ ۴۴۱مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم
  4. شمارهٔ ۴۴۲کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم
  5. شمارهٔ ۴۴۳وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم
  6. شمارهٔ ۴۴۴خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
  7. شمارهٔ ۴۴۵مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم
  8. شمارهٔ ۴۴۶منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.