پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم

بنمایم به تو کز داغ نهانت چونم

هرچه دارم من مهجور ز عشقت بادا

روزی غیر به غیر از غم روز افزونم

وصلت ار خاصهٔ عاشق نبود روز جزا

لیلی از شوق زند نعره که من مجنونم

خونم آمیخته با مهر غیوری که اگر

بیند این واقعه در خواب بریزد خونم

دی به دشنام گذشت از من و امروز به خشم

از بدآموزی امروز بسی ممنونم

نامه‌ای خواند و درید آن مه پرکار که رفت

دل به صد جا ز نهان ماندن آن مضمونم

محتشم در سخن این خسرویم بس که شده

خلعت آن قد موزون سخن موزونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم
  2. شمارهٔ ۴۳۹از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم
  3. شمارهٔ ۴۴۰گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم
  4. شمارهٔ ۴۴۱مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم
  5. شمارهٔ ۴۴۲کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم
  6. شمارهٔ ۴۴۳وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم
  7. شمارهٔ ۴۴۴خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
  8. شمارهٔ ۴۴۵مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.