پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم

فرداست که سر حلقه ارباب جنونم

بار دلم از کوه فزونست عجب نیست

گر خم شود از بار چنین قد چو نونم

تا بندهٔ مه خود شدم ایام

از قید دگر سیمبران کرد برونم

چشمت به خدنگِ مژه‌ کارِ دلِ من ساخت

نگذاشت که تیغت شود آلوده به خونم

صد شکر که چون لاله به داغ کهن دل

آراسته در عشق تو بیرون و درونم

من محتشم شاعر و شیرین‌سخن اما

لال است زبانم که به چنگ تو زبونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک می‌بینم
  2. شمارهٔ ۴۳۸دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم
  3. شمارهٔ ۴۳۹از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم
  4. شمارهٔ ۴۴۰گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم
  5. شمارهٔ ۴۴۱مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم
  6. شمارهٔ ۴۴۲کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم
  7. شمارهٔ ۴۴۳وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم
  8. شمارهٔ ۴۴۴خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.