پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم

چشمی که بردارم ز تو بر دیگران چون افکنم

گر دم زنم بر کوه و دشت از آب چشم و خون دل

گریان کنم فرهاد را آتش به مجنون افکنم

از سوز دل در آتشم ای سینه پیدا کن رهی

کین آتش سوزنده را از خامه بیرون افکنم

از احسن بر محتشم گوش فلک گردد گران

جائی که من طرح سخن از طبع موزون افکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
  2. شمارهٔ ۴۳۶گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم
  3. شمارهٔ ۴۳۷ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک می‌بینم
  4. شمارهٔ ۴۳۸دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم
  5. شمارهٔ ۴۳۹از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم
  6. شمارهٔ ۴۴۰گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم
  7. شمارهٔ ۴۴۱مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم
  8. شمارهٔ ۴۴۲کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.