پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم

بی‌حجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم

بار دیگر خاک‌پایش گر به دست افتد مرا

توتیا سازم به چشم خون‌فشان خود کشم

می‌دهم خط غلامی نو خطان شهر را

تا به تقریب این سخن از دلستان خود کشم

راز خود گفتم چو بلبل خوار کرد آن گل مرا

آه تا کی خواری از دست زبان خود کشم

از اجل خواهم امانی محتشم کاین نظم را

تحفه سازم پیش یار نکته‌دان خود کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
  2. شمارهٔ ۴۳۰به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم
  3. شمارهٔ ۴۳۱به فنا بنده رهی می‌دانم
  4. شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
  5. شمارهٔ ۴۳۳دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
  6. شمارهٔ ۴۳۴بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم
  7. شمارهٔ ۴۳۵زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
  8. شمارهٔ ۴۳۶گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.