پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد

از گرد رهگذار تو کحلی برای چشم

گر در وثاق خاک نشینان قدم نهی

سازند خاک پای تو را توتیای چشم

بیرون مرو ز منزل مردم نشین خویش

ای منزل تو منظر نزهت سرای چشم

از مردمی اگر به حجاب ای مراد دل

پیدا کنم برای تو جائی ورای چشم

از چشم آفتاب برآید گر افکنی

پرتو به خانه دلم از غرفه‌های چشم

ناید فرو سرم به فلک گر تو سرفراز

آئی فرو به بارگه دل گشای چشم

بر محتشم گذار فکن کز برای توست

گوهر فشانی مژه‌اش در سرای چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم
  2. شمارهٔ ۴۲۹گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
  3. شمارهٔ ۴۳۰به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم
  4. شمارهٔ ۴۳۱به فنا بنده رهی می‌دانم
  5. شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
  6. شمارهٔ ۴۳۳دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
  7. شمارهٔ ۴۳۴بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم
  8. شمارهٔ ۴۳۵زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.