پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم

آهوی چشم سیه مستان تو را قربان چشم

دردمند از درد چشمت چشم بیماران ولی

درد برچیدن ز چشمت جمله را درمان چشم

خورد تا چشم تو چشم ای نرگس باران اشگ

شوخ چشمان را براند نرگس از بستان چشم

تا دهد چشمم برای صحت چشمت زکوة

نور چشم من پر از در کرده‌ام دامان چشم

چشم بر چشم من سرگشته افکن تا تو را

بهر دفع چشم بد گردم بلاگردان چشم

چشم بر چشم از رقیب محتشم‌پوشان که هست

چشم بر چشم رقیب انداختن نقصان چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
  2. شمارهٔ ۴۲۸رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم
  3. شمارهٔ ۴۲۹گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
  4. شمارهٔ ۴۳۰به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم
  5. شمارهٔ ۴۳۱به فنا بنده رهی می‌دانم
  6. شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
  7. شمارهٔ ۴۳۳دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
  8. شمارهٔ ۴۳۴بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.