پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم

از دعای تو به مدح تو نمی‌پردازم

علم مدح تو بیضا علم افراختنی است

لیک من از عقبت ادعیه می‌افرازم

روزگاریست که بر دیده و بختت به دعا

بسته‌ام خواب و به بیداری خود می‌نازم

هست اقبال تو یاور که من ادعیه خوان

کار یک ساله به یک روزه دعا می‌سازم

خورد و خوابی که درو نیست گزیر آن سان را

من به آن هم ز دعای تو نمی‌پردازم

سرو را در جسدم تا رمقی هست ز جان

از برایت به فلک رخش دعا می‌تازم

بر سر لوح ثنا طرح دعا خوش طرحیست

خاصه طرحی که من از بهر تو می‌اندازم

محتشم تاب و توان باخته در دوستیت

من که بی‌تاب و توانم دل و جان می‌بازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم
  2. شمارهٔ ۴۲۶افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد
  3. شمارهٔ ۴۲۷کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
  4. شمارهٔ ۴۲۸رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم
  5. شمارهٔ ۴۲۹گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
  6. شمارهٔ ۴۳۰به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم
  7. شمارهٔ ۴۳۱به فنا بنده رهی می‌دانم
  8. شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.