پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون

غزلیات

۱,۴۱۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۰۲۱ چو بلبل در هوای گلستانم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۲ تا هست به عشق تو توانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۳ من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۴ اگرچه سوخت در غم استخوانم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۵ بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۶ من تو را یار خویش می‌دانم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۷ ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
  8. شمارهٔ ۱۰۲۸ چو سروش گر به آب دیده شانم
  9. شمارهٔ ۱۰۲۹ در جمال رخ تو حیرانم
  10. شمارهٔ ۱۰۳۰ فریاد که از دست تو فریاد زنانم
  11. شمارهٔ ۱۰۳۱ از دست غم عشق تو فریاد کنانم
  12. شمارهٔ ۱۰۳۲ ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
  13. شمارهٔ ۱۰۳۳ بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم
  14. شمارهٔ ۱۰۳۴ من راز غم عشق تو گفتن نتوانم
  15. شمارهٔ ۱۰۳۵ عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم
  16. شمارهٔ ۱۰۳۶ پشتم ز فراق شد خم
  17. شمارهٔ ۱۰۳۷ در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
  18. شمارهٔ ۱۰۳۸ من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنم
  19. شمارهٔ ۱۰۳۹ گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم
  20. شمارهٔ ۱۰۴۰ گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
  21. شمارهٔ ۱۰۴۱ بخت اگر یاری دهد یارش کنم
  22. شمارهٔ ۱۰۴۲ پیش رویش جان و دل قربان کنم
  23. شمارهٔ ۱۰۴۳ گفته بودی از لبت درمان کنم
  24. شمارهٔ ۱۰۴۴ تا به کی درد غمت پنهان کنم
  25. شمارهٔ ۱۰۴۵ درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنم
  26. شمارهٔ ۱۰۴۶ دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
  27. شمارهٔ ۱۰۴۷ تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم
  28. شمارهٔ ۱۰۴۸ جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
  29. شمارهٔ ۱۰۴۹ تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنم
  30. شمارهٔ ۱۰۵۰ شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم
  31. شمارهٔ ۱۰۵۱ بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم
  32. شمارهٔ ۱۰۵۲ من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
  33. شمارهٔ ۱۰۵۳ بگو که با غم هجران روی او چه کنم
  34. شمارهٔ ۱۰۵۴ بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
  35. شمارهٔ ۱۰۵۵ بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
  36. شمارهٔ ۱۰۵۶ با تو تا جان باشدم یاری کنم
  37. شمارهٔ ۱۰۵۷ با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
  38. شمارهٔ ۱۰۵۸ با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
  39. شمارهٔ ۱۰۵۹ من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
  40. شمارهٔ ۱۰۶۰ گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
  41. شمارهٔ ۱۰۶۱ پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
  42. شمارهٔ ۱۰۶۲ در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
  43. شمارهٔ ۱۰۶۳ شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
  44. شمارهٔ ۱۰۶۴ نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
  45. شمارهٔ ۱۰۶۵ نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم
  46. شمارهٔ ۱۰۶۶ نام تو قوّت دل و دینم
  47. شمارهٔ ۱۰۶۷ من دولت وصالش از بی نیاز خواهم
  48. شمارهٔ ۱۰۶۸ با درد عشقت درمان نخواهم
  49. شمارهٔ ۱۰۶۹ اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهم
  50. شمارهٔ ۱۰۷۰ شبت خوش باد همچون روز خرّم
  51. شمارهٔ ۱۰۷۱ دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم
  52. شمارهٔ ۱۰۷۲ نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
  53. شمارهٔ ۱۰۷۳ چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
  54. شمارهٔ ۱۰۷۴ شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم
  55. شمارهٔ ۱۰۷۵ دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده‌ایم
  56. شمارهٔ ۱۰۷۶ روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایم
  57. شمارهٔ ۱۰۷۷ دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم
  58. شمارهٔ ۱۰۷۸ قدر روز وصل تو نشناختیم
  59. شمارهٔ ۱۰۷۹ ما بی رخ تو دیده ز عالم بدوختیم
  60. شمارهٔ ۱۰۸۰ تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم

متن اشعار به نقل از گنجور.