پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۷

با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم

بی وصل روح بخش تو من جان چه می‌کنم

چون رنگ و بوی زلف و رخت در دماغ ماست

ای نور دیده طرف گلستان چه می‌کنم

با سرو قامتت که ز چشمم نمی‌رود

من سرو ناز و گوشه بستان چه می‌کنم

روزی به سهو بر من بیچاره برگذر

آخر ببین که با غم هجران چه می‌کنم

سرگشته‌ام به کوچهٔ وصلت ستمگرا

با ما بگو به عشق تو سامان چه می‌کنم

بی نکهت دو زلف تو عنبر کجا برم

بی لعل جان فزای تو مرجان چه می‌کنم

با نعمت وصال تو کوثر حکایتیست

با صیت خوش نوای تو دستان چه می‌کنم

در ظلمت دو زلف تو با پرتو جمال

آخر بگو که شمع شبستان چه می‌کنم

تا قدّ چون نهال تو بینم میان باغ

رفتار کبک و سرو خرامان چه می‌کنم

با دُرّ آبدار تو لؤلؤ کجا برم

با لعل دلفریب تو مرجان چه می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۱پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۳شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۴نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
  7. شمارهٔ ۱۰۶۵نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۶نام تو قوّت دل و دینم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.