پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۴

نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم

نه دل دهد که به جای تو دیگری بگزینم

ز حال زار من ای هر دو دیده‌ام خبرت نیست

که نیست در غم تو غیر آه و ناله قرینم

برفتی از برم ای ماه سرو قد گل اندام

بگو که باز کی آن روی دلستان تو بینم

بر آسمان شدم افغان ز روز هجر و جدایی

فراغتیست به وصلت مرا ز ملک زمینم

تراست شادی ایام وصل دلداران

ترّحمی بکن آخر که در فراق حزینم

تراست از من مسکین فراغتی چه توان کرد

من بلاکش بیچاره در فراق چنینم

به غیر تلخی هجران ندیده‌ام به جهان هیچ

اگر سؤال کنندم به روز بازپسینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۶نام تو قوّت دل و دینم
  2. شمارهٔ ۱۰۶۷من دولت وصالش از بی نیاز خواهم
  3. شمارهٔ ۱۰۶۸با درد عشقت درمان نخواهم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۹اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۰شبت خوش باد همچون روز خرّم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۱دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.