پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۰

شبت خوش باد همچون روز خرّم

چو حال من مبادت کار در هم

ز دست غم به جان آمد دل من

مبادا غم کسی را یار و همدم

الا ای خوش نسیم صبحگاهی

تویی مر عاشقان را یار و محرم

بگو با آن نگار سست پیمان

چرا پشت دلم را کرده‌ای خم

دمی خوش نگذرد بر ما ز هجران

ز بالایت بلا بینیم هر دم

به سوی ما خرام ای سرو آزاد

مبادا از سر ما سایه‌ات کم

چرا از وصل خود شادم نداری

که بگرفتم ملال از صحبت غم

مرنجانم به هجرانت از این بیش

ز وصل خود مرا بنواز یک دم

بهار آمد بیا و تازه دل باش

جهان از باد نوروزیست خرّم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۴شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۵دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۰۷۶روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۰۷۷دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم
  7. شمارهٔ ۱۰۷۸قدر روز وصل تو نشناختیم
  8. شمارهٔ ۱۰۷۹ما بی رخ تو دیده ز عالم بدوختیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.