پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۴

شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایم

با هیچکس حکایت هجران نگفته‌ایم

اسرار عشق روی تو در دل خزینه بود

جانا به غایتی که ز جان هم نهفته‌ایم

چون حلقه بر در تو مقیمم از آن سبب

بسیار سرزنش که ز هرکس شنفته‌ایم

از لوح خاطر من دلخستهٔ فراق

جز مهر روی دوست همه چیز رُفته‌ایم

دُرّ وصال تو چو به دستم نمی‌فتد

آهن به سوزن مژه در هجر سُفته‌ایم

از آب دیده‌ام که جهان سر به سر گرفت

اندر هوای وصل تو چون گل شکفته‌ایم

با درد اشتیاق تو ای جان نازنین

ما ترک نام و ننگ جهان جمله گفته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۶روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۰۷۷دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم
  3. شمارهٔ ۱۰۷۸قدر روز وصل تو نشناختیم
  4. شمارهٔ ۱۰۷۹ما بی رخ تو دیده ز عالم بدوختیم
  5. شمارهٔ ۱۰۸۰تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم
  6. شمارهٔ ۱۰۸۱ - استقبال از حافظما تو را دلدار خود پنداشتیم
  7. شمارهٔ ۱۰۸۲از مادر دهر تا بزادیم
  8. شمارهٔ ۱۰۸۳در سر کوی غمت دل به جفا بنهادیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.