پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۱ - استقبال از حافظ

ما تو را دلدار خود پنداشتیم

وز تو چشم مردمی‌ها داشتیم

تخم مهر رویت ای نامهربان

سال‌ها در وادی جان کاشتیم

هرچه کردی با من از جور و جفا

گرچه آن بد بود نیک انگاشتیم

تا نهادی دل به مهر دیگران

ما امید از لطف تو برداشتیم

سال‌ها تا رایت مهر و وفا

عاشقانه در جهان افراشتیم

چون جفا و جورت از حد درگذشت

کار خود را با خدا بگذاشتیم

گر به ناحق غمزه‌ات خونم بریخت

جانب حق را فرو نگذاشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۳در سر کوی غمت دل به جفا بنهادیم
  2. شمارهٔ ۱۰۸۴بسیار در فراق تو زنهارها زدیم
  3. شمارهٔ ۱۰۸۵در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم
  4. شمارهٔ ۱۰۸۶یاد باد آنکه عزیزان همه با هم بودیم
  5. شمارهٔ ۱۰۸۷بر در لطف تو نیاز آریم
  6. شمارهٔ ۱۰۸۸ما در دو جهان جز دلکی ریش نداریم
  7. شمارهٔ ۱۰۸۹گفتم به دل که ای دل دانی که در چه کاریم
  8. شمارهٔ ۱۰۹۰جز درگه تو راه به جایی نمی‌بریم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.