پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۰

جز درگه تو راه به جایی نمی‌بریم

بر درد خویش ره به دوایی نمی‌بریم

هرچند جان دهیم به کوی تو از وفا

یک لحظه نیست کز تو جفایی نمی‌بریم

گفتم گدای تو گشتم غمم بخور

گفتا برو صداع گدایی نمی‌بریم

گفتم چه کرده‌ام بجز از مهر و دوستی

زین بیش دوست ره به خطایی نمی‌بریم

بالای تو بلای دل ماست بر دلم

نگذشت یک نفس که بلایی نمی‌بریم

گویی برو ز کوی من آخر کجا روم

از کوی تو که راه به جایی نمی‌بریم

بیمارم از دو چشم تو و جز به لعل تو

ره در جهان دگر به شفایی نمی‌بریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۲تا به کی در غم عشق تو چنین درسازیم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۳دلا تا کی به درد او بسازیم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۴بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۵صبا رسید و رسانید بوی یار قدیم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۶گر نسیم کوی او دارد مسلمانان نسیم
  6. شمارهٔ ۱۰۹۷چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیم
  7. شمارهٔ ۱۰۹۸ما خود ز که‌ایم و از کدامیم
  8. شمارهٔ ۱۰۹۹ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.