پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۳

دلا تا کی به درد او بسازیم

چو زر در بوتهٔ هجرش گدازیم

خیالش دایماً مهمان دل شد

بیا تا برگ مهمانی بسازیم

سهی سروا مکن زین بیشتر ناز

که پیش قد و بالایت بنازیم

نیاز ما به روی تست جانا

وگرنه از دو عالم بی نیازیم

میان انجمن در بوستان‌ها

به یاد قامتت ما سرفرازیم

چو بلبل با رخ گل رنگ بازم

بیا ای دل که تا عشقی ببازیم

هوای کوی عشقت گر بلندست

به چرخ وصل تو چون شاهبازیم

به یکباره مشوی از کار ما دست

که تا جان و جهان در پات بازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۵صبا رسید و رسانید بوی یار قدیم
  2. شمارهٔ ۱۰۹۶گر نسیم کوی او دارد مسلمانان نسیم
  3. شمارهٔ ۱۰۹۷چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیم
  4. شمارهٔ ۱۰۹۸ما خود ز که‌ایم و از کدامیم
  5. شمارهٔ ۱۰۹۹ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیم
  6. شمارهٔ ۱۱۰۰چه دردست این که درمانش ندانیم
  7. شمارهٔ ۱۱۰۱چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۲درد دل خویش با که گویم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.