پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۰

چه دردست این که درمانش ندانیم

چه بحرست این که پایانش ندانیم

نهال سروی اندر چشم ما رُست

که قطعاً ره به بستانش ندانیم

طبیبانم دوایی تلخ گفتند

که ما درمان هجرانش ندانیم

مرا روی دل اندر کعبهٔ وصل

ولی حدّ بیابانش ندانیم

به عید روی چون خورشید و ماهش

بجز جان هیچ قربانش ندانیم

به قول خود وفا ننمود باری

به غیر از نقض پیمانش ندانیم

جهان خوش شد در این موسم خدا را

بلای هجر آسانش ندانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۲درد دل خویش با که گویم
  2. شمارهٔ ۱۱۰۳در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم
  3. شمارهٔ ۱۱۰۴دل را به بوی وصل تو دادیم و می‌رویم
  4. شمارهٔ ۱۱۰۵یارب که تو بگشای در بسته به رویم
  5. شمارهٔ ۱۱۰۶تا به چند از رخ زیبای تو مهجور شویم
  6. شمارهٔ ۱۱۰۷پیش چوگان جفایت صنما چون گویم
  7. شمارهٔ ۱۱۰۸از وصل دری گشا به رویم
  8. شمارهٔ ۱۱۰۹بهار آمد بیا تا خوش برآییم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.