پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۷

پیش چوگان جفایت صنما چون گویم

قصّهٔ درد خود و جور تو را چون گویم

چون طبیب از من بیچاره ملولست مدام

چارهٔ درد دل خسته چرا می‌جویم

خبرت نیست نگارا ز غم هجرانت

که به خون دل و دیده رخ جان می‌شویم

چون امید من دلخسته تویی در عالم

به علی رغم حسودان نظری کن سویم

بشنو از من که به جان آمدم از درد فراق

من آشفته که بر روی تو همچون مویم

تا چند گفتند که باز از سر پیمان رفتی

مشنو ای دوست خدا را سخن بد گویم

تا جهان باشد و جان هست و نفس خواهد بود

من ره عشق تو را از دل و جان می‌پویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۹بهار آمد بیا تا خوش برآییم
  2. شمارهٔ ۱۱۱۰چو با مهر رخ او آشناییم
  3. شمارهٔ ۱۱۱۱سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم
  4. شمارهٔ ۱۱۱۲نگارا از تو دور آخر چراییم
  5. شمارهٔ ۱۱۱۳در بادیه هجر تو سرگشته چو گوییم
  6. شمارهٔ ۱۱۱۴به جان آمد دل از هجر حبیبان
  7. شمارهٔ ۱۱۱۵از درد منال ای دل چون نیست تو را درمان
  8. شمارهٔ ۱۱۱۶به خدایی که جز او نیست خداوند جهان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.