پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۰

چو با مهر رخ او آشناییم

چرا ای جان و دل از تو جداییم

تو سلطانی نظر کن سوی درویش

چو در کوی وصال تو گداییم

نه مرد عشق بازار تو بودیم

چگونه با فراق تو برآییم

به خاک آستانت تشنه جانیم

به جست و جوی تو سرگشته ماییم

ز روی لطف کن در ما نگاهی

اگرچه چاکری را می‌نشاییم

بگو ای نور چشمم تا که رایی

ز روی بندگی چون ما تراییم

چرا بیگانگی ورزی تو با ما

چو از جان در جهانت آشناییم

چو دوران را ثباتی نیست محکم

بیا تا یک زمانک خوش برآییم

سعادت گر دهد یاری به وصلت

چو اقبال از در دولت درآییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۲نگارا از تو دور آخر چراییم
  2. شمارهٔ ۱۱۱۳در بادیه هجر تو سرگشته چو گوییم
  3. شمارهٔ ۱۱۱۴به جان آمد دل از هجر حبیبان
  4. شمارهٔ ۱۱۱۵از درد منال ای دل چون نیست تو را درمان
  5. شمارهٔ ۱۱۱۶به خدایی که جز او نیست خداوند جهان
  6. شمارهٔ ۱۱۱۷تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمان
  7. شمارهٔ ۱۱۱۸بی کنارت در میان خونم ای نازک میان
  8. شمارهٔ ۱۱۱۹بار هجرت بر دلم باریست باری بس گران
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.