پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۸

بی کنارت در میان خونم ای نازک میان

زین میان تا چند باشم از کنارت بر کران

آن سعادت کو که گیرم یک زمانت در کنار

وآن عنایت کو که با من یک دم آیی در میان

گر فتد بر چشم من چشم تو ای چشم و چراغ

چشمه‌های خون دل بینی ز چشم من روان

ای صبا با آن نگار شوخ سنگین دل بگو

اینچنین پرسند آخر دوستان از دوستان

گرچه یادت در دلم دانم که هرگز نگذرد

یک نفس بیرون نخواهد شد مرا یادت ز جان

آرزوی وصل داری رخ متاب از تیغ هجر

گر جمال کعبه می‌خواهی متاب از ره عنان

چند رانی از برم ای دوست در دوران گل

بلبل شوریده نتواند برید از بوستان

از وصال روح بخشت یک زمانم شاد کن

تا کی‌ام سرگشته داری در غم ای جان و جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۰صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
  2. شمارهٔ ۱۱۲۱ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روان
  3. شمارهٔ ۱۱۲۲قدم نه شاهباز ما دمی در کوی درویشان
  4. شمارهٔ ۱۱۲۳ای سخت گمان سست پیمان
  5. شمارهٔ ۱۱۲۴چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان
  6. شمارهٔ ۱۱۲۵سری دارم فدای پای جانان
  7. شمارهٔ ۱۱۲۶صبا شاد آمدی از کوی جانان
  8. شمارهٔ ۱۱۲۷ز باد بهاری جهان شد جوان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.